ریحانی ها - زیبا و آموزنده

موضوعات
Category

محبوب ترین مطالب
Most visited Postss

لينك هاي روزانه
Daily Links

نظرسنجی
Poll

آیا کیفیت مطالب ارائه شده در وبلاگ مناسب است؟






چگونه مطالبی بهتر است که به وبلاگ اضافه شود؟








شما ریحان پایینی هستید یا ریحانی بالایی؟


کدهای اختصاصی
Code

آمار وبلاگ-وبگذر

کدهای اختصاصی
Site Statistics

» بازديد امروز : 2
» بازديد ديروز : 10
» افراد آنلاين : 1
» بازديد ماه : 218
» بازديد سال : 147579
» بازديد کل : 474235
» اعضا : 12
» مطالب : 851

جملات پند آموز


تاریخ انتشار پست : 16 خرداد 1393 بازدید : 496

 

 

ماجرای عنایت امام رضا(ع) به دختر جوانی که به خاطر شغل پدرش خواستگار نداشت 

منتشر شده در سایت استخدام نیوز 

 

فرمت فایل MP3 

حجم فایل  4MB 

 

به خاطر مردم تغییر نکن


تاریخ انتشار پست : 2 دی 1392 بازدید : 580

http://www.samenblog.com/uploads/r/reyhan/171187.jpg

سخنانی از امام حسین علیه السلام


تاریخ انتشار پست : 12 آبان 1392 بازدید : 91

امام حسین(ع)


1. ل تقولنّ في أخیک إذا تواری عنک إلاّ ما تحب أن یقول فیک إذا تواریت عنه.

 

برای برادری که شما را ترک کرده است چیزی نگوئید آنچه را که دوست دارید برای شما بگویند در هنگام ترک کردن بگویند.

سه نصیحت پدرانه


تاریخ انتشار پست : 19 مهر 1392 بازدید : 99






قال الصادق عليه السلام:  يَا سُفْيَانُ أَدَّبَنِي أَبِي بِثَلَاثٍ ...

قَالَ لِي- يَا بُنَيَّ

امام صادق عليه السلام فرمايند :

اي سفيان پدرم مرا به سه چيز ادب كرد...

آقا ! خانم ! ببخشید دینتو چند میفروشی !!!!!!!!


تاریخ انتشار پست : 12 مرداد 1392 بازدید : 100

امام رضا علیه السلام فرمودند : اگر مردم خوبیهای کلام ما را می دانستند یقینا از ما پیروی می کردند.

مقیم لندن بود، تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد.

راننده بقیه پول را که برمی گرداند 20 پنس اضافه تر می دهد!

سخنان ارزشمند از بزرگان


تاریخ انتشار پست : 31 فروردین 1392 بازدید : 91
برای دیدن این مطلب به ادامه مطلب مراجعه کنید :

من از خدا خواستم


تاریخ انتشار پست : 13 اسفند 1391 بازدید : 81

من از خدا خواستم به من توان و نیرو دهد
و او بر سر راهم مشکلاتی قرار داد تا نیرومند شوم.
من از خدا خواستم به من عقل و خرد دهد
و او پیش پایم مسایلی گذاشت تا آنها را حل کنم.
من از خدا خواستم به من ثروت عطا کند
و او به من فکر داد تا برای رفاهم بیشتر تلاش کنم.

من از خدا خواستم به من شهامت دهد
و او خطراتی در زندگیم پدید آورد تا بر آنها غلبه کنم.
من از خدا خواستم به من عشق دهد
و او افراد زجر کشیده ای را نشانم داد تا به آنها محبت کنم.
من ار خدا خواستم به من برکت دهد
و خدا به من فرصت هایی داد تا از آنها بهره ببرم.
من هیچ کدام از چیزهایی را که از خدا خواستم،دریافت نکردم
ولی به همه ی چیزهایی که نیاز داشتم رسیدم.

خداوند بخشنده


تاریخ انتشار پست : 13 اسفند 1391 بازدید : 62

با تمام وجود گناه کردم...


... و در تکرار آن اصرار!...


.. اما!..


... نه نعمتش را از من گرفت،


... نه گناهانم را فاش کرد!...


... اگر اطاعتش را کنم چه مي کند؟ ...


ورود امام زمان اکیدا ممنوع


تاریخ انتشار پست : 8 اسفند 1391 بازدید : 199

 

یک هفته بود کارتهای عروسی روی میز بودند.

 هنوز تصمیم نگرفته بود چه کسانی را دعوت کند.

 لیست مهمانها و کارهای عروسی ذهنش را پر کرده بود...

برای عروس مهم بود كه چه كسانی حتما در عروسی اش باشند.

از اينكه داییش سفر بود و به عروسی نمي رسيد دلخور بود...


کاش می آمد ...

خيلی از كارت ها مخصوص بودند. مثلا فلان دوست و فلان رئيس ...

خودش کارتها را می برد با همسرش! سفارش هم ميكرد كه حتما بيايند...

اگر نیایید دلخور میشوم.

 دلش مي خواست عروسی اش بهترين باشد. همه باشند و خوش بگذرانند.

 تدارک هم ديده بود.

 آهنگ و ارکست هم حتما بايد باشند، خوش نمی گذرد بدون آنها!!!



بهترین تالار شهر را آذین بسته ام.

چند تا از دوستانم که خوب میرقصند حتما باید باشند تا مجلس گرم شود.

آخر شوخی نبود که. شب عروسی بود...


همان شبی که هزار شب نمیشود.

همان شبی که همه به هم محرمند.

 همان شبی که وقتی عروس بله میگوید به تمام مردان شهر محرم میشود

این را از فیلم هایی که در فضای سبز داخل شهر میگیرند فهمیدم...

همان شبی که فراموش میشود عالم محضر خداست.

آهان یادم آمد. این تالار محضر خدا نیست تا می توانید معصیت کنید.

 همان شبی که داماد هم آرایش میکند. همه و همه آمدند حتی دایی و ...اما ..................... کاش امام زمانمان "عج" بود.


حق پدری دارد بر ما...


مگر می شود او نباشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


عروس برایش كارت دعوت نفرستاده بود، اما آقا آمده بود.

به تالار كه رسيد سر در تالار نوشته بودند:



(ورود امام زمان"عج" اكيدا ممنوع!)


دورترها ايستاد و گفت: دخترم عروسيت مبارک!


ولی اي كاش كاری ميكردی تا من هم می توانستم بيایم ....

مگر میشود شب عروسی دختر، پدر نیاید.

(آخه امامان پدر معنوی ما هستن)

دخترم من آمدم اما ...

گوشه ای نشست و دست به دعا برداشت

 و برای خوشبختی دختر دعا کرد....

 



یا صاحب الزمان شرمنده ایم ..

تمامی حقوق برای نویسنده محفوظ میباشد